رفتی وبارفتنت بازاین دلم قصه ی پرغصه راازسرگرفت
ابرچشمم ازپی این رعد باز اشک باریدومراآذرگرفت
حال من باشم ویک دریاامید تاصبابرمن رساندبوی تو
می نشینم تابیایی سبزوشاد تازنم من بوسه هابرروی تو
می روی دست خداهمراه تو چون که اوهست وبود حافظ تورا
درپناه حق به هرجامی روی یادکن ازاین غریب آشنا
درنبودت من ندارم جز همین تامرادلخوش به رویایت کند
می نویسم تا همین بنوشته ها لحظه هایم مست وشیدایت کند
یارب از روی کرم هر بنده را در پناهت حفظ کن یاری نما
درتمام لحظه های زندگی یاورش باش وهمیشه رهنما
ما را در سایت سخن آشنا دنبال میکنید
برچسب: نوشته ها,
نویسنده: hakim
بازدید: 82
ما را در سایت سخن آشنا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: hakim
بازدید: 112
ای عزیزان این سخن راازدل وجـــــان بشنوید بهرشهرخـــــــــــــــــواف گویم تابه پایان بشنوید
تانوای نی شنیدم غـــــــــــم سراغم راگرفت قلب من تاریک گشت وغــــــــم چراغم راگرفت
من که یادازخواف دارم از کویری گرم وخشک درکنار این کویـــــــــــــــرم یادمی دارم زکشک
سخن آشنا...
ما را در سایت سخن آشنا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: hakim
بازدید: 96
می دونی چه حسی داره وقتی گل بشی توباغچه
یابشی یه عکس زیبا بشینی رولب تاقچه
می دونی چه حسی داره وقتی ازتوهمه می گن
میفتی سر زبونا همه باتو یکی می شن
می دونم چه حسی داری وقتی تنها تونباشی
باپرنده سعادت بپری زغم رهاشی
می دونم چه حسی داره اون که تنها وغریبه
نه به فکر عکس زیباست زگلا هم بی نصیبه
می دونم چه حسی داره اون که سختی رو چشیده
دردیارغربت وغم انتهای خطودیده
می دونی چه سخته گفتن زغریبی وجدایی
می گی رفتی به سلامت گل من کی تو میایی
می دونی چه سخته موندن توی یک سکوت تنها
که فقط توباشی وتو بایه خواب وبا یه رویا
سخن آشنا...
ما را در سایت سخن آشنا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: hakim
بازدید: 110
ای تو معنی وجودم ای همه هستیم از تو
ای شراب ناب امید ای همه مستیم ازتو
دست تو مرهم زخم هروجود خسته می شه
دل توغمخور هرچه مرغ پرشکسته می شه
درحریم عشق توغم خودشومی بازه انگار
شادمونی مژده می شه واسه هر دل گرفتار
توهمونی که من ودل پی اون کجا که رفتیم
ندونستم که تو هستی پیشم وتموم هستیم
باتومن زمینی نیستم منتهای نیستی نیستم
با تومن عشق وامیدم بی تومن نگو که کیستم
ابرعشق توزمونی که برام بارون می باره
دردل خاکیم انگار بذرامیدو می کاره
خوش به حال هر کی عشقش آسمونی می شه باتو
همه قلب وفکر وذکرش همزبونی می شه باتو
خوش به حال من که هستی تکیه گاهم تو خدایا
بی تو من چگونه باشم توی این زمونه آیا؟
دستمو به سوی تو باز می کنم دراز ومی خوام
که منو تنها نذاری توی فتنه های ایام
سخن آشنا...
ما را در سایت سخن آشنا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: hakim
بازدید: 152